ابعد
نویسه گردانی:
ʼBʽD
ابعد. [ اَ ع َ ] (ع ن تف ، ص ) دورتر. بعیدتر: ابعد من النجم ؛ اقصی . || خویش دور. || بیگانه . || خائن . خیانت گر. || (اِ) خیر و فایده . ج ، اباعد.
واژه های همانند
۳,۷۳۷ مورد، زمان جستجو: ۱.۲۰ ثانیه
نظم آباد. [ ن َ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه ٔ شرقی شهرستان رفسنجان . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 شود.
نظم آباد. [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 شود.
نفس آباد. [ ن َ ف َ ] (اِ مرکب ) کنایه از سینه و شش که به تازی ریه خوانند و نیز کنایه از بدن آدمی . (آنندراج ). شش را گویند. (جهانگیری ) (بر...
نقش آباد. [ ن َ ] (اِ مرکب ) کنایه از شراب آتشی است . (برهان قاطع) (از آنندراج ). می تند و گزنده . (ناظم الاطباء).
نقل آباد.[ ن ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طارم بالا از بخش سیرد شهرستان زنجان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
نقی آباد. [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
نقی آباد. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد، در 12هزارگزی جنوب اسفراین در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و ...
نقی آباد. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند، در 50هزارگزی جنوب خوسف در جلگه ٔ گرمسیری واقع است و 322 تن سک...
نواب آباد. [ ن َوْ وا ] (اِخ ) دهی است از دهستان تخت جلگه ٔ بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور، در 6 هزارگزی شمال فدیشه ، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع ...
نوش آباد. (اِ مرکب ) شکرستان . شکرزار. || کنایه از لب معشوق : چو بگرفت از شکر خوردن دل شاه به نوش آباد شیرین شد دگر راه .نظامی .