ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن احمدبن اسحاق المروزی خالدآبادی . فقیه شافعی ، امام عصر خویش ، شاگرد ابن سریج درفتوی و تدریس . و درب مروزی به بغداد منسوب بدوست . او صاحب تألیفات کثیره است و در آخر عمر به مصر رفت و در سال 340 هَ . ق . بدانجا درگذشت . او راست : کتاب شرح مختصر المزنی . کتاب الفصول فی معرفة الاصول . کتاب الشروط و الوثائق . کتاب الوصایا و حساب الدور. کتاب الخصوص و العموم . (از فهرست ابن الندیم و جز آن ).
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۳ ثانیه
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابوالیقظان نسّابه . رجوع به ابوالیقظان ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم ثعلبی یا ثعالبی نیشابوری . مفسّر مشهور. او راست : تفسیر کبیر و کتاب العرایس فی قصص الانبیاء ...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) اسماعیل بن عیسی العطار. از اهل بغداد، از اصحاب سیر. و حسن بن علویة العطار از او روایت کند. کتاب المبتداء و کتاب حفر...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت اسماعیل بن قاسم معروف به ابوالعتاهیه ٔ شاعر. رجوع به ابوالعتاهیه شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت زیاد ابراهیم بن سفیان بن سلیمان بن ابی بکربن عبدالرحمن بن زیادبن ابیه . رجوع به زیاد ابواسحاق ابراهیم ... ش...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) سبیعی ، عمربن عبداﷲبن علی بن احمدبن محمد همدانی کوفی . از اعیان تابعین .
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت طلحةبن عبیداﷲبن محمدبن اسماعیل بصری . رجوع به طلحی ابواسحاق طلحةبن عبیداﷲ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت علی بن احمدبن حسین بن احمدبن حسین محمویه ٔ یزدی .
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کسائی مروزی شاعر. نامش مجدالدین ، معاصر سامانیان بوده و دولت غزنویه را نیز دریافته است . ولادتش به سال 341 هَ ....
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) محمد ابراهیم [ کذا ] بن محمد بخاری متخلص به جویباری . از فضلا و علمای دوره ٔ سامانیان بوده و شعر نیز می سروده است ...