ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن احمدبن عیسی بن یعقوب غافقی اشبیلی نحوی . شیخ نحات و قراء بسبته . صاحب بغیه از ذهبی روایت کند که مولد ابراهیم به سال 641 هَ .ق . در اشبیلیه بود و در اوان صِبا او را به سبته بردند. وی نزد علی بن بکربن شبلون و علی بن ابی الربیع علم آموخت و در عربیت مقامی بلند یافت و پیشوای مردم در علوم مزبوره گردید و او از محمدبن جوبر صاحب ابن ابی حمزه و ابوعبداﷲ از وی حدیث شنود. او راست شرح الجمل و جز آن . وفات او به سال 710 هَ . ق . بوده است .
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۴ ثانیه
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حبیب سقطی طبری . رجوع به ابراهیم بن حبیب سقطی ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حبیب الفزاری . رجوع به فزاری ابواسحاق ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حمادبن اسحاق . فقیه مالکی . رجوع به ابراهیم بن حمادبن اسحاق ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم زَجّاج . رجوع به زجّاج ابواسحاق ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن زهرون شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم سامانی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم ستنبه شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعدالدین حموی مکنی به ابن حمویه ٔ جوینی . رجوع به ابن حمویه ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعد زهری . رجوع به ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعد علوی . رجوع به ابراهیم ... شود.