ابوطاهر
نویسه گردانی:
ʼBWṬAHR
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) تبانی . یکی از معاریف آل تبان و از اعیان قضات . اوقضای طوس و نسا داشت و از دست مسعود غزنوی به رسالت نزد قدرخان شد و آنگاه که با مهدها [ دختر قدرخان ودختر بغراتکین ] از ترکستان بازمی گشت به پروان فرمان یافت در شعبان 424 هَ . ق . و شاید ابوطاهری که منوچهری او را به قصیده ای مدح گفته همین ابوطاهر است :
نوبهار این مفرش صدرنگ پوشد تا مگر
دوستار دوستان خواجه بوطاهر شود.
و ممکن است این ممدوح ابوطاهر احمدبن حسن میمندی باشد. رجوع به آل تبان در این لغت نامه و رجوع به ص 77و 194 (در این جا هم در چ ادیب و هم چ فیاض به غلط ابوطالب آمده است .) و 196، 205، 206، 207، 298، 211،212،، 366، 434، 536 و 538 تاریخ بیهقی چ ادیب شود.
واژه های همانند
۷۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن عبدالرحمن بن عباس . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن علی بن محمدبن علی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ] (اِخ ) محمدبن محمد الأوسی . رجوع به محمد... شود
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن عبدالرشید سجاوندی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن مخمش زیادی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن محمد دبّاس بغدادی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن یعقوب بن محمدبن یعقوب بن ابراهیم بن عمربن ابی بکربن محمودبن ادریس بن فضل اﷲبن الشیخ ابی اسحاق ابراهیم بن...
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن یوسف تمیمی مازنی سرقسطی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) مخلص . او راست : امالی در حدیث . (کشف الظنون ).
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) المطهر نجیب الملک شرف الخواص . رجوع به ج 1 لباب الالباب چ ادوارد برون ص 285 شود.