اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

احمد

نویسه گردانی: ʼḤMD
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن ابیطالب طبری ساروی معروف به شیخ طبرسی ۞ مکنی به ابومنصور. فقیهی از مردم ساریه ٔ مازندران . و او شیخ محمدبن علی بن شهرآشوب ساروی مازندرانیست . او راست : کتاب الاحتجاج . کتاب الکافی در فقه . و کتاب مفاخرالطالبیة. و کتاب تاریخ الائمة. و کتاب فضائل الزهراء و غیره . و کتاب احتجاج او شامل جمله ای از احتجاجات رسول صلوات اﷲ علیه و ائمه ٔ کبار و اصحاب آنان است با کفار و مخالفین و در آخر آن توقیعات بسیاری باشد که از ناحیه ٔ مقدسه بیرون آمده است خطاب به بعض اکابر شیعه . رجوع بروضات الجنات ص 18 شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳,۱۷۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۹۸ ثانیه
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن میمون . از وزرای متقی و مکتفی عباسی . (دستورالوزراء ص 2 و حبط ج 1 ص 304).
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن میمون ابی الحواری ، مکنی به ابوالحسن . رجوع به احمدبن ابی الحواری شود.
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن النائب الانصاری رجوع به احمدبک شود. (معجم المطبوعات ).
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن نابت اندلسی . محدث است .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن ناصربن طاهر حسینی حنفی ، ملقب ببرهان الدین و مکنی به ابوالمعالی . متوفی به سال 689 هَ .ق . او راست : تفسیر.
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن ناصرالحق کبیر. رجوع به ابوالحسین احمد... شود.
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن نامربن الباعونی ، مکنی به ابوالعباس و ملقب بقاضی شهاب الدین . او راست منظومه ای در فقه شافعی به نام عباب فی ...
احمد. [اَ م َ ] (اِخ ) ابن نجیح بن ابی حنیفه ، مکنی به ابوالحسین . او راست : کتاب العفو و الاعتذار. (ابن الندیم ).
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن نحاس نحوی ، مکنی به ابوجعفر. او راست : کتاب طبقات اللغویین و النحاة. وفات او به سال 338 هَ .ق . بود.
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن نصربن الحسین البازیار، مکنی به ابوعلی . وی ندیم سیف الدولةبن حمدان بود. و پدر او نصربن الحسین از مهاجرین سامرّ...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.