احمد
نویسه گردانی:
ʼḤMD
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲ المعبدی از نسل معبدبن العباس بن عبدالمطلب بن هاشم . یکی از مشاهیر علم نحو و عربیت بمذهب کوفیان . از وجوه و کبار اصحاب ثعلب . و زبیدی ذکر او آورده است . یاقوت گوید: زبیدی نام احمدبن سلیمان دیگری راآورده و او را بجدی اعلی موسوم بسلیمان نسبت کرده است و ندانم که هر دو یک کس باشند یا دو. و بخط ابن ابی نواس خواندم که ابوعمربن حیویه گوید که : معبدی بشب چهارشنبه ٔ هشت روز از صفر 292 هَ .ق . مانده درگذشت . رجوع بمعجم الادباء یاقوت و رجوع بروضات ص 56 شود.
واژه های همانند
۳,۱۷۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۷۲ ثانیه
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد السیواسی ، ملقب بشمس الدین . او راست : گلشن آبلا در تصوف . مناسک شمس الدین . عمدة فی لغات الفرس . منظومه ٔ سلیما...
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد شارکی هروی شافعی ، مکنی به ابوحامد و متوفی به سال 355 هَ .ق . او راست : تخریج بر صحیح مسلم .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد شافعی ، معروف به ابن یقظان و مکنی به ابوالحسین . او راست : فروع فی مذهب الشافعی . وفات او به سال 359 هَ ...
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد الشافعی الحکیم الطبیب و المحامی . او راست : بلاغ الامنیة بالحصول الصحیة فیه وصف الداء و بیان طرق التحفظ و ا...
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد شافعی ، ملقب به نجم الدین و معروف به قمولی . او راست : موضح الطریق در شرح اسمأاﷲ الحسنی . وفات به سال 737...
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) (شاه ) ابن محمد شاه هندی (1160 - 1165 هَ .ق .). او ابومنصور خان را بوزارت برکشید. غازی الدین خان بن نظام الملک احمدشا...
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد شقانی . او در اواخر مائه ٔ چهارم هجریه بوده است و معاصر است با غزنویان و باشیخ اجل ابوسعید و ابوالحسن خرقان...
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد شبلی . او راست : حاشیه بر شرح اجرومیه ٔ خالد ازهری .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد شمنی . او راست : منهج السالک فی الکلام علی الفیة ابن مالک . کمال الدرایة فی شرح النقایة. حاشیة شفا فی تعریف حق...
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد شنکبائی . محدث است .