اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

احمد

نویسه گردانی: ʼḤMD
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن هاله ٔ مقری ، مکنی به ابوالعباس . یکی از فضلاء قراء شاگرد ابوعلی الحداد و ابوالعز الواسطی است و مردم بسیار نزد او قرآن درست کردندو او از حافظ اسماعیل بن محمدبن فضل و غانم بن ابی نصرالبرجی و جز آن دو سماع کثیر دارد. وفات او پس از بازگشت از زیارت خانه بحلّة زیدیه بسال 535 هَ .ق . بود. (معجم البلدان ، در کلمه ٔ رنان قریه ای باصفهان ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳,۱۷۴ مورد، زمان جستجو: ۱.۰۳ ثانیه
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود ادیب ، ملقب بشمس الدین . او راست : شرح عمدةالمفید و عدةالمجید فی معرفة لفظ التجوید علی بن محمد سخاوی .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود اصم . رجوع به احمدبن محمود قرامانی شود.
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود برسوی ، معروف به ابن اخ منلا عربشاه . او راست : حاشیه بر شرح مفتاح سعدالدین .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود ثقفی ، مکنی به ابوطاهر. محدث اصفهانی . وفات 455 هَ .ق .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود جندی ، ملقب به شیخ الامام . او راست : المقالید. عقودالجواهر فی علم التصریف .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود سمرقندی ، معروف بخشاب و ملقب برضی الدین . او راست : نفائس الکلام و عرائس الأقلام در انشاء فارسی .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود عمر خجندی ، ملقب بتاج الدین . او راست : الاقلید، شرح مفصل زمخشری .
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود العمودی الهمدانی ، مکنی به ابوعبداﷲ. رجوع به احمدبن محمد عمودی ... شود.
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود قرامانی اصم (شیخ ...). متوفی به سال 971 هَ .ق . او راست : لطائف نامه بترکی . تفسیرالتفسیر و آن حاشیه ای بر ...
احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمود مفتی . رجوع به احمدبن محمود مشهور بقاضی زاده و قاضی زاده شود.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.