اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

اریان

نویسه گردانی: ʼRYAN
اریان . [ اَرْ ریا ] (اِخ ) ۞ آریان . (فلاویوس آریانوس ) مورخ یونانی که در نیکومدی واقع در بی تی نیه (آسیای صغیر) تولد یافت و در زمان آدریان امپراطور روم از 130 تا 138 م . سمت قنسولی روم را در کاپادوکیه داشت . سپس از کارهای دولتی کناره کرد و تا زمان ((مارک اُرل )) امپراطور روم (161 - 180 م .) زنده بود. این نویسنده تألیفات بسیار از خوددر فلسفه ، تاریخ ، جغرافیا و فنون سوق الجیشی باقی گذارده است ، ولی اکثر نوشته های او بعدها گم شد. از تألیفات او راجع بتاریخ ((آنابازیس )) یا تاریخ سفرهای جنگی اسکندر است که گویند موافق منابع صحیحه نوشته ، ولی این منابع اکنون در دست نیست درباب درست نویسی اوعقاید مختلف است آریان یونانی متعصبی است و با وجوداینکه از پیروان اپیک تت ۞ فیلسوف رواقی بود افتخار میکند که از ستایش کنندگان اسکندر است و به او از طرف خدایان الهام شده تاریخ این پادشاه را بنویسد. بنابراین تاریخ او خشک است و چیزهائی که باسکندر برمیخورده ، بسکوت یا به اجمال گذرانیده است کلیةً از نوشته های او این نظر حاصل میشود: اریان خواسته از کزنفون تقلید کند (حتی اسم کتاب خودرا هم از او اقتباس کرده ) ۞ و چنانکه کزنفون کوروش بزرگ یا بانی دولت پارس را کمال مطلوب خود قرارداده اریان هم اسکندر، یا مخرب همان دولت را معبود خود دانسته . لذا برای دانستن حقایق باید همواره روایات او را با روایات سایر مورخین سنجید و مؤلف همین اسلوب را اتخاذ کرده از سایر کتب او اینها قابل ذکر است : 1- چهار کتاب راجع به هند نوشته و از اطلاعاتی که نه آرخ امیرالبحر اسکندر راجع به هند داده استفاده کرده است . 2- کتابهائی راجع به وقایع چند سال پس از فوت اسکندر نوشته بوده ولی غالباًمفقود شده و مختصری از آنها باقی است . 3- تألیفاتی نیز راجع به تاریخ جنگهای رومیان با پارتیان نوشته که مفقود شده و فقط قطعاتی از آنها و قسمتهائی از نوشته های او راجع به جنگ با آلانها باقی مانده . 4- کتابی راجع به جغرافیا نوشته موسوم به پریپ لوس ۞ یا دریانوردی دور دریای سیاه . 5- کتابی را هم که حاوی صحبت های اپیک تت استاد اریان بود،به او نسبت میدهند. (ایران باستان صص 85 - 86) (فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج 1 ص 169 و 278).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
اریان .[ اَ ] (اِخ ) ۞ ایران . نام کوکبی است . (قاموس فرانسوی و عربی محمد نجاری بک ).
اریان . [ اَ ] (اِخ ) نامی است که استرابون مورخ بناحیت قدیم آسیا موسوم به ((اری - اریا)) داده است . یونانیان عموماً ((اریان )) را بممالکی ...
اریان . [ اَ ] (اِخ ) ۞ اریادنه . دختر مینُس ، پادشاه اقریطش و پاسیفائِه و خواهر فِدر، وی رشته ای بدست تِزه داد که از یکسو بمدخل لابیرنت م...
آریایی ، کسی که وابسته و از تبار قوم آریا باشد
عریان . [ ع ُرْ ] (ع ص ) برهنه . (منتهی الارب ) (دهار). آنکه لباسهای خود را کنده باشد. (از اقرب الموارد). عاری . عار. عور. لخت . لوت . روت . رود...
عریان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) لقب باباطاهر، عارف و شاعر معروف همدان در قرن پنجم است . رجوع به باباطاهر شود.
عریان . [ ع ُرْ] (اِخ ) النذیر العریان . مردی از خثعم معروف به دیانت . (ناظم الاطباء). مردی از خثعم که در واقعه ٔ ذی الخلصة، عوف بن عامر بر ا...
عریان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) (بنوالَ ...) نام بطنی از حمیر است . (از ناظم الاطباء).
عریان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) قلعه ای است به مدینه و ریگ توده ای . (منتهی الارب ). نام ریگ توده ای و قلعه ای در مدینه . (ناظم الاطباء). قلعه و کوشک...
عریان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) دهی از دهستان خورشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار. سکنه ٔ آن 635 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، پنبه ، گردو و بادا...
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.