اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ازدواج

نویسه گردانی: ʼZDWʼJ
ازدواج . [ اِ دِ ] (ع مص ) جفت گرفتن . زن کردن . شوهر کردن . با یکدیگر جفت و قرین شدن . با هم جفت شدن . مزاوجه . (تاج المصادر بیهقی ). زواج . زناشوئی . || جفت کردن . تزویج . با هم جفت کردن مرد و زن را. (غیاث اللغات ). و رجوع به نکاح شود. || (اصطلاح علوم ) تنظیم اشیاء است دو بدو، مانند چرخها و ستونها و غیره . || در الکتریسیته ، عمل اتحاد و الحاق دو یا چندین مولد برق مانند عناصر پیل ، آکومولاترها و ماشینهای برقی را ازدواج گویند. ۞
|| پیوند کردن . جفت ساختن :
خاک را بر سر زنی سر نشکند
آب را بر بر زنی بر نشکند
گر تو میخواهی که سر را بشکنی
آب را و خاک را برهم زنی
حکمتی که حق نمود از ازدواج
گشت حاصل از نیاز و از لجاج
باشد آنگه ازدواجات دگر
لاسمع اذن و لاعین بصر.

مولوی .


- ازدواج کردن ؛ زن کردن . شوهر کردن . مزاوجت کردن .
- ازدواج کلام ؛ شباهت کلام بیکدیگر. در اصطلاح نام صنعتی که در آخر ابیات دو لفظ متشابه الاَّخر یا دو لفظ متحداللفظ و المعنی آرند، چنانکه درین شعر :
ای ز لعل آتشینت در دل گلنار نار
غیر دل بردن نداری ای بت مکار کار.

(از غیاث اللغات ).


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه
این واژه عربی است و پارسی آن دِواژین است که از اوستایی دْواچینَ ساخته شده است
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
این ازدواج، نخستین بار در ایران باستان پیدا شد. در میان نوشته‌های به زبان پهلوی، واژه‌ی هم بویشنیه ham-baviŝnih دیده می‌شود که به معنی زندگی دختر و پس...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.