گفتگو درباره واژه گزارش تخلف استاد نویسه گردانی: ʼSTAD استاد. [ اِ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ (از یونانی ستادین ۞ ) نزد یونانیان مقیاس طول به اندازه ٔ 600 گام یونانی . استاد یونانی معادل 185 گز (متر) بود. (ایران باستان ص 593 و 843). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۲۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه واژه معنی استاد استاد. [ اُ ] (ص ) (معرب آن نیز استاد و استاذ) اوستاد. اُستا. اوستا (مخفف اوستاد) ۞ . ماهر. بامهارت . صاحب مهارت . حاذق . (دهار) (ربنجنی ) : از غ... استاد استاد. [ اِ ] (فعل ) این فعل در زبان پهلوی مورد استعمال داشته است و در فارسی نادر آمده است : [ ابومسلم ] به حلوان شد، باز خلعتها آوردند، ب... استاد استاد. [ اُ ](اِخ ) یکی از نامداران ایران به زمان خسرو پرویز. استاد استاد. [ اُ ] (اِخ ) لقب ابوالبرکات ، طبیب ، صاحب کتاب معتبر، و چون در طب استاد گویند مراد او باشد. استاد استاد. [ اُ ] (اِخ ) ۞ ادرین وان . نقاش به اسلوب و شیوه ٔ هلندی ، مولد وی لوبِک بسال 1610 م . و وفات در آمستردام بسال 1685. وی در پرداختن... استاد استاد، اِ سْ (بنواژه کوتاه = مصدرمرخم از استادن. ) پایداری. مقاومت. ایستاده گی || ایستادن. || گونهی گذشتهی ساده از بن واژهی استادن. ثنـا گفـت بـر... استاد این واژه در اوستایی: ائیویشتی aiviŝti (کسی که به آرزوی والای خود که فراگیری دانش بسیار است رسیده و خواهان آن برای دیگران است)؛ و از دو بخش ساخته شده ا... یکی از یاران بزرگ استاد میرزا حسینی لاری واستاد نجار عبداله یاقوتی دهمیونی درقرن هشتم ه.ش این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید. استاد کن این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید. استاد ازل استاد ازل. {اُ اَ زَ} آموزگار و معلم ازلی، کنایه از خداوند و پروردگار در افسانه آفرینش. //////////////////////////////////////////////////////////////... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی صفحه ۱ از ۳ ۲ ۳ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود