افضل
نویسه گردانی:
ʼFḌL
افضل . [ اَ ض َ ] (اِخ ) خواجه افضل الدین کشی . وی از جمله ٔ دانشمندان بود و پیوسته بلوازم افاده قیام می نمود. (حبیب السیر ص 118).
واژه های همانند
۴۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
افضل الدین کشی . [ اَ ض َ لُدْ دی ن ِ ؟ ] (اِخ ) رجوع به افضل و حبیب السیر و فهرست آن شود.
افضل الدین مصری . [ اَ ض َ لُدْ دی ن ِ م ِ ] (اِخ )همان افضل الدین خونجی است . رجوع به این کلمه شود.
گوراب حاجی افضل . [ ب ِ اَ ض َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دشت خاک بخش زرند شهرستان کرمان واقع در 36 هزارگزی شمال خاوری زرند و 15 هزار...
نوغاب افضل آباد. [ ب ِ اَ ض َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان القورات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، در 30 هزارگزی شمال غربی بیرجند در دامنه ٔ معتدل ...
کلاته افضل آباد. [ ک َ ت ِ اَ ض َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. محلی جلگه و معتدل است . (از فرهنگ جغرافیایی ا...
افضل الدین نایقی . [ اَ ض َ لُدْ دی ن ِ ؟ ] (اِخ ) حسن بن احمد از شعرا بود. رجوع به مجمعالفصحاء ص 98 شود.
افضل الدین خونجی . [ اَ ض َ لُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن ناماوار مکنی به ابوعبداﷲ است . وی از مشاهیر حکماء واطباء اسلام بود و در علوم شرعی و غیره ...
افضل الدین کرمانی . [ اَ ض َ لُدْ دی ن ِ ک ِ ] (اِخ )خواجه محمد. مؤلف دستورالوزراء آرد: وی بوفور فضایل و کمالات نفسانی و کثرت وقوف در سرانج...
افضل الدین خاقانی . [ اَ ض َ لُدْدی ] (اِخ ) بدیل علی خاقانی شاعر معروف . رجوع به افضل و خاقانی در این لغت نامه و نفحات الانس ص 396 شود.