اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

افضل

نویسه گردانی: ʼFḌL
افضل . [ اَ ض َ ] (اِخ ) سید... پسرسیدنظام الدین سلطانعلی موسوی خواب بین . وی بصفت فضل و وقوف در نظم اشعار ترکی و فارسی اتصاف داشت . (از حبیب السیر ص 206). و رجوع به مجالس النفائس ص 138 شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۴۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
افضل . [ اَ ض َ ] (اِخ ) ملک ناصرالدین محمدبن ملک مؤید،ابوالفداء اسماعیل . رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
افضل . [ اَ ض َ ] (اِخ ) ابن قاضی محمد ملقب به نظام الدین . وی المصادر زوزنی را بخط نسخ نوشته و نسخه ٔ آن در کتابخانه ٔ مدرسه ٔ عالی سپهسالا...
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برتر barter (دری) مازینگ māzing (اوستایی: mazyangh) ***فانکو آدینات 09163657861
افضل تر. [ اَ ض َ ت َ ] (ص تفضیلی ) فاضل تر. بافضل تر. افزون تر در علم و حسب . (ناظم الاطباء). از صفت تفضیلی عربی + تر علامت تفضیلی در فارسی ک...
افضل آباد. [اَ ض َ ] (اِخ ) دهی از دهستان القوراست بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو. کلاته ٔ محمدبیک ، کلاته ٔ پائی...
افضل آباد. [اَ ض َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قصبه بخش حومه ٔ شهرستان سبزوار. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
افضل آباد. [ اَ ض َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قیس آباد بخش شوسف شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 155 تن است . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اه...
افضل آباد. [ اَ ض َ ] (اِخ ) دهی از دهستان زاوه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
افضل آباد. [ اَ ض َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
افضل زاده . [ اَ ض َ دَ ] (اِخ ) او را تألیفاتی است از جمله : رسالة فی الجهة. تعلیقه بر شرح طوالعالانوار و نیز بحثی با خواجه زاده در باره ٔ این...
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۵ ۳ ۴ ۵ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.