افضل الدین
نویسه گردانی:
ʼFḌL ʼLDYN
افضل الدین . [ اَ ض َ لُدْ دی ] (اِخ ) مسعود. در یکی از منشآت خواجه رشیدالدین نام اوآمده است . رجوع به کتاب از سعدی تا جامی ص 98 شود.
واژه های همانند
۱۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
افضل الدین . [ اَ ض َ لُدْ دی ] (اِخ ) لقب ابراهیم بن علی نجار متخلص به خاقانی شاعر معروف . رجوع به افضل و خاقانی در همین لغت نامه شود.
افضل الدین . [ اَ ض َ لُدْ دی ] (اِخ ) لقب ازرقی معروف است . رجوع به ازرقی شود.
افضل الدین . [ اَ ض َ لُدْ دی ] (اِخ ) احمدبن حامد کرمانی مکنی به ابوحامد. معروف به افضل کرمانی . او راست : 1 - عقدالعلی للموقف الاعلی 2 - ب...
افضل الدین . [ اَ ض َ لُدْ دی ] (اِخ ) لقب عبدالرحمان جامی شاعر معروف است . رجوع به جامی و عبدالرحمان شود.
افضل الدین . [ اَ ض َ لُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن ناماواربن عبدالملک خونجی . رجوع به افضل الدین خونجی و محمدبن ناماوار در همین لغت نامه شود.
افضل الدین . [ اَ ض َ لُدْ دی ](اِخ ) محمد کاشانی . رجوع به افضل و باباافضل شود.
افضل الدین کشی . [ اَ ض َ لُدْ دی ن ِ ؟ ] (اِخ ) رجوع به افضل و حبیب السیر و فهرست آن شود.
افضل الدین مصری . [ اَ ض َ لُدْ دی ن ِ م ِ ] (اِخ )همان افضل الدین خونجی است . رجوع به این کلمه شود.
افضل الدین نایقی . [ اَ ض َ لُدْ دی ن ِ ؟ ] (اِخ ) حسن بن احمد از شعرا بود. رجوع به مجمعالفصحاء ص 98 شود.
افضل الدین خونجی . [ اَ ض َ لُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن ناماوار مکنی به ابوعبداﷲ است . وی از مشاهیر حکماء واطباء اسلام بود و در علوم شرعی و غیره ...