افگانه کردن . [ اَ ن َ
/ ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سقط کردن جنین را، چنانکه : زن کودک افگانه کرد. (یادداشت مؤلف )
: مادر ایام اگرچه از فنا آبستن است
چرخ بهر عمر او افگانه کرده ست از فنا.
سنایی .
مادر نحل که افگانه کند هر سحرش
چون شفق خون شده زهدان بخراسان یابم .
خاقانی .