امرط
نویسه گردانی:
ʼMRṬ
امرط. [ اَ رَ ] (ع ص ) سبک اندام . || سبک ابرو. || سبک ریش . || سبک چشم از جریان آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، مُرط، مِرطَة. (ناظم الاطباء). || گرگ برکنده موی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || دزد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). || تیر بی پر یا تیر پرافتاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تیر بی پر. (مهذب الاسماء). || موی ریخته . (مصادر زوزنی ). آنکه موی اندک دارد بر بناگوش . (مهذب الاسماء). ج ، مُرط و جج ، امراط و مِراط. (ناظم الاطباء).
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
امرت . [ اَ رِ ت َ ] (اِخ ) ۞ از رودهای 2هندوستان است که بیرونی در تحقیق ماللهند (ص 131) از آنها نام برده است .
عمرط. [ ع ِ رِ / ع ُ رُ ] (ع ص ) دراز. (منتهی الارب ). مرد دراز. (از اقرب الموارد).
عمرط. [ ع َ م َرْ رَ ] (ع ص ) مرد جوان سبک . || دلیر و سخت . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) بلا. (منتهی الارب ). بلا و داهیه . ...
عمرط. [ ع َ م َرْ رَ ] (اِخ ) (بنی ...) نام بطنی است بزرگ از لخم بن عدی ، از زیدبن کهلان ، از قحطانیة. (از معجم قبائل العرب از الاشتقاق ابن ...
عمرط. [ ع َ م َرْ رَ ] (اِخ ) (بنی ...) نام بطنی است از کندة از قحطانیة، منسوب به عمرطبن غنم . (از معجم قبائل العرب از تاج العروس ).
ای کسی که هفتاد ساله شدی مگر در خواب بودی که هفتاد سال عمر به باد دادی! بیا ای که عمرت به هفتاد رفت مگر خفته بودی که بر باد رفت؟ همه برگ بودن همی ساخت...