اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بخت

نویسه گردانی: BḴT
بخت . [ب َ ] (ع مص ) زدن کسی را. (آنندراج ) (منتهی الارب ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
بخت نرسه . [ ب ُ ت ِ ن ِ س ِ ] (اِخ ) بخت النصر. (مجمل التواریخ و القصص ص 436). و رجوع به بختنصر شود.
بخت نرسی . [ ب ُ ت ِ ن ِ ] (اِخ ) ابن البلخی در فارسنامه گوید اصل نام بخت النصر است . اما مصحف آن است . رجوع به تاریخ سیستان ص 34 و تاریخ ...
بخت آزمای . [ ب َ زْ/ زِ ] (نف مرکب ) رجوع به بخت آزما شود : بعد بسی گردش بخت آزمای او شده وآوازه ٔ عدلش بجای .نظامی .
بخت بیدار. [ ب َ ] (ص مرکب ) بیداربخت . بختاور. مقابل خوابیده بخت . (آنندراج ). خوشبخت و با اقبال . (ناظم الاطباء).
شیرین بخت . [ بَ ] (ص مرکب ) خوش بخت. عاقبت بخیر. کسی خوش بخت است. کسی که سرنوشت خوبی دارد.
واژون بخت . [ ب َ ] (ص مرکب ) برگشته بخت . بداقبال . بداختر. نگون بخت . بدبخت : چه کند زورمند واژون بخت ۞ بازوی بخت به که بازوی سخت .سعدی (...
یزدان بخت . [ ی َ ب ُ ] (اِخ ) نام رئیس مانویه در زمان مأمون خلیفه که به ری بود و مأمون او را امان داد و اسلام عرضه کرد و او گفت خلیفه...
بخت گشایی . [ ب َ گ ُ ] (حامص مرکب ) گشودن بخت بسته . باز کردن بخت بسته ٔ کسی . || عملی سحری برای شوهر کردن دختران . توسل به طلسم و جادو...
رخت و بخت . [ رَ ت ُ ب َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) رخت و پخت . پوشاک . کالا واثاث زندگی از پوشیدنی . و رجوع به رخت و پخت شود.
وارونه بخت . [ ن َ / ن ِ ب َ ] (ص مرکب ) بدبخت . بخت برگشته . رجوع به وارون بخت شود.
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ صفحه ۵ از ۷ ۶ ۷ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.