بر
نویسه گردانی:
BR
بر. [ ب ُ ] (اِ) گروه . طایفه . دسته . (در لهجه ٔ بختیاری ).
- یک بر ؛ در تداول یک گروه کثیر. یک دسته ٔ بزرگ و در آن نفرت و کراهت هست و چون دشنام و نفرینی است . (یادداشت مؤلف ).
واژه های همانند
۵۲۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۴ ثانیه
یک بر یک .[ ی َ / ی ِ ب َ ی َ / ی ِ ] (ق مرکب ) یک به یک . متوالیاً.پی درپی . (ناظم الاطباء). یکایک . رجوع به یکایک شود.
یک بر دو. [ ی َ / ی ِ ب َ دُ ] (اِ مرکب ) یک به دو. یکی را دو کردن .- یک بر دو زدن ؛ یعنی که یکی را دو کردن ، چنانکه احول یک چیز را دو می ب...
کف بر شدن یا ان کف شدن یا کف کردن در فرهنگ کوچه و بازار به معنی تعجب کردن است. این واژه جدیدا (1385-1389) وارد محاورات شده و عمدتا توسط نوجوانان مدرسه...
بر آب زدن . [ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) داخل آب روان شدن و گذشتن . به آب روان بی پایاب درآمدن و عبور کردن . خویشتن را به آب رسانیدن . غرق ...
بر یخ زدن . [ ب َی َ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از از خاطر محو نمودن ونام نبردن و فراموش کردن و ناپدید ساختن و معدوم گردانیدن و هیچ انگاشتن ...
بر سیاوشان . [ ب َ رِ ] (اِ مرکب ) پر سیاوشان . (دزی ج 1 ص 71). رجوع به پر سیاوشان شود.
افسر بر سر. [ اَ س َ ب َ س َ ] (ص مرکب ) تاج بر سر. رجوع به افسر و ترکیبات آن شود.
ته بر کردن . [ ت َه ْ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درخت یا شاخه ای را بتمام بریدن . از بیخ متصل به زمین در درخت و متصل به تنه ، در شاخ بریدن . ...
پدر بر پدر. [ پ ِ دَ ب َ پ ِ دَ ] (ق مرکب ) اباً عن جدّ : چو بر خسروی تخت بنشست شادکلاه بزرگی بسر برنهادچنین گفت کز دور چرخ روان منم پاک ف...