بطی
نویسه گردانی:
BṬY
بطی ٔ. [ ب َ ] (ع ص ) سست رو. ج ، بِطاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). درنگ کننده و آهسته . (آنندراج ) (غیاث ) (فرهنگ نظام ) (از مهذب الاسماء). آهسته و سست و کند. (ناظم الاطباء). مقابل تند و سریع : ...طایفه ٔ حکماء هندوستان در فضایل بزرجمهر سخن می گفتند به آخر جز این عیبش ندانستند که در سخن بطی ٔ است یعنی درنگ بسیار میکند. (گلستان ).
- بطی ءالانتقال ؛ دیرفهم . کندفهم . دیریاب . کم هوش .کودن . (واژه های نو فرهنگستان ایران ). دیریافت . مقابل سریعالانتقال .
- بطی ءالانزال ؛ دیرانزال .
- بطی ٔ الانهضام ، بطی ءالهضم ؛ دیرگوار. ثقیل . سنگین . ناگوار. دژگوارد.بدگوار.
- بطی ءالحرکة ؛ کسی که به آرامی حرکت کند. (ناظم الاطباء). آنکه به آهستگی حرکت نماید. (آنندراج ).
- بطی ءالسیر ؛ کندرو. گران رفتار. گران رو. مقابل سریعالسیر. تندرو.
- بطی ءالعمل ؛ کندکار.
- بطی ءالهضم ؛ دیرهضم . رجوع به بطی ءالانهضام شود.
- بطی ٔ شدن ؛ کند شدن . (ناظم الاطباء). آهسته شدن . مقابل تند شدن . سریع گشتن .
واژه های همانند
۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۸۳ ثانیه
بطی . [ ب َطْ طی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ عبیداﷲبن ... بطی . ازپیشوایان علم حدیث و فقیهان حنبلیان بود. وی به سال 387 هَ . ق . درگذشت . (از اللباب فی...
بتی . [ ب َت ْ تی ] (ع ص نسبی ) بت باف و فروشنده ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || دستمال پشم و مانند آن . (از اقرب الموارد). و در این حد...
بتی . [ ب َ ی ی ] (ع اِ) طبق . (منتهی الارب ).
بتی . [ ب َت ْ تی ] (ص نسبی ) منسوب به بت از قرای بغداد. (از معجم البلدان ). || منسوب به بت ، جائی از نواحی بصره . (از انساب سمعانی ). ...
بتی . [ ب َت ْ تی ] (اِخ )ابوالحسن احمدبن علی کاتب بتی منسوب به بت از قرای بغداد، ادیبی هوشیار بود و بسال 405 هَ . ق . درگذشت .مدتی برای ...
بتی . [ ب َت ْ تی ] (اِخ ) ابوجعفر بتی از شعرا و منسوب به بته از قرای بلنسیه بود. (از معجم البلدان ).
کاغذ بتی . [ غ َ ب ُ ] (اِ مرکب ) کاغذی است خاص فرنگ ۞ که چون آن را به امعان نظر بینند شکل بتی از آن مرئی شود و این از اهل زبان بتحقی...