اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بلا کشیدن

نویسه گردانی: BLA KŠYDN
بلا کشیدن . [ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) متحمل بلا شدن . رنج بردن . سختی کشیدن :
چه مایه کشیدیم رنج و بلا
ازین اهرمن کیش دوش اژدها.

فردوسی .


بیا به قصه ٔ ایوب صابر مسکین
بلای کرم کشید و نخفت بر بستر.

ناصرخسرو.


ملاح ... روزی دو، بلا و محنت بکشید و سختی دید. (گلستان ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.