اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بلت

نویسه گردانی: BLT
بلت . [ ب َ ] (ع مص ) بریدن . (از منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). قطع کردن . (از اقرب الموارد). || قطعشدن . (از اقرب الموارد). بَلَت . و رجوع به بَلَت شود. || (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
بلت . [ ب َ ل َ ] (ع مص ) بریده گردیدن . بریده گردیدن از کلام . (از منتهی الارب ). بریده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). قطع شدن . (از اقرب الموارد...
بلت . [ ب ِ ل ُ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی بازی با ورق . این کلمه مقتبس از نام بلو است که این بازی را کمال و رواج بخشیده است .
بلت . [ ب ُ ل َ ] (ع اِ) طائریست سوزان پر، اگر یک پر آن بر پرهای دیگر پرندگان افتد بسوزاند آنها را. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لس...
بلت النصر. [ ] (اِخ ) یکی از دو پسر بخت النصر است که مدتی بجای پدر حکومت کرد و سرانجام بدست بهمن معزول شد. (از فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 5...
بلط. [ ب َ ] (ع مص ) بلاط گستردن خانه را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سنگ فرش کردن خانه را. (از ناظم الاطباء).
بلط. [ ب َ ] (ع اِ) آلت خراطان . (منتهی الارب ). مِخراط. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
بلط. [ب َ ل َ ] (اِخ ) «بلد» که شهری بوده است در بالای موصل . (از معجم البلدان ) (از مراصد). رجوع به بلد شود.
بلط. [ ب ُ ل ُ ] (ع اِ) صوفیان بی باک . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || گریختگان لشکر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.