بوده . [ دَ
/ دِ ] (ن مف
/ نف ) وجودداشته و هستی داشته . (ناظم الاطباء).وجودداشته . موجود. (فرهنگ فارسی معین )
: ای به ازل بوده و نابوده ما
وی به ابد مانده و فرسوده ما.
نظامی .
ورای همه بوده ای بود او
همه رشته ٔ گوهرآمود او.
نظامی .
|| واقعشده . حادث گشته . (فرهنگ فارسی معین ). شده وگشته . (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ).