اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

به به

نویسه گردانی: BH BH
به به . [ ب َه ْ ب َه ْ ] (ع صوت )کلمه ای است که در وقت فخر و مدح و یا وقت استعظام چیزی گویند، و منه الحدیث «به به انک لضخم ». (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بخ بخ . (اقرب الموارد). مأخوذ از په په فارسی . (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳۰۱ مورد، زمان جستجو: ۱.۰۰ ثانیه
(= ترجیحا): برای مقایسه دو چیز به کار می رود به گونه ای که انجام یکی بر دیگری ترجیح داده شود یا حتمی تر باشد. (فرهنگ بزرگ سخن). همتای پارسی این عبارت...
(in this way): به و این دو واژه ی پارسی و ترتیب عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] (ترکیب)، اینهاست: بدین سان (دری) ایتهات ithāt (سنسکریت: itthā...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
برات شدن. ( ~. شُ دَ)(مص ل .) به دل خطور کردن. (محمد معین) نوعی پیش آگهی یافتن.
به مبارزه طلبیدن
شادی خوری. به شادی/سلامتی کسی پیمانه زدن. شادی/سلامتی یا به شادی/سلامتی کسی یا چیزی خوردن یا دادن باده؛ به یاد و تکریم و تعظیم و افتخار کسی میگساری/با...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
نگاه کنید به: اتفاقی
همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik (سغدی)
همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik (سغدی)
« قبلی ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ صفحه ۷ از ۳۱ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.