بی
نویسه گردانی:
BY
بی . (اِ) کرم وپروانه . (ناظم الاطباء). بید. (از اشتینگاس ). ظاهراًمصحف یا لهجه ای است «بید» را. و رجوع به بید شود.
واژه های همانند
۹۸۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۸ ثانیه
بی حیله . [ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) آنکه حیله و مکر نداشته باشد.- بی حیله پیله ؛ از اتباع است .رجوع به حیلة شود.
بی خایه . [ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) خایه کشیده . خایه کنده .خواجه سرا. ساده گرد. (آنندراج ). اخته . || در تداول عامه ، بی عرضه . بی خاصیت . بی مصرف ...
بی خطری . [ خ َ طَ ] (حامص مرکب ) بی بیمی . بدون مخاطره . || بی ارزشی . بی ارجی . بی قدری : ترا فضیلت بر خویشتن توانم دادولیک فضلت نامردمی ا...
بی خلاف . [ خ ِ / خ َ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) درست . صحیح . بالاتفاق . به اتفاق . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بی گفتگو. بی تردید. بی چون و چرا : سفل...
بی خواب . [ خوا / خا ] (ص مرکب ) که خواب نرود. که خوابش نرود. که دیر خسبد. که کم خسبد. که دیر نخوابد. که خواب دراز نیایدش . مقابل بیدار : ...
بی حجاب. {حِ}. (ق. ص. مرکب). بدون پرده،حاجز، رادع، مانع، عائق و سَدّ. //////////////////////////////////////////////////////////// حِجاب راه تویی حافِ...
بی آرام. (ص. م.). آن که آرام و قرار ندارد. بی قرار. مشوش. مضطرب. بیقرار، پریشان، ضجر، مشوش، مضطرب، ناآرام، ناشکیب، ناشکیبا، واله متضاد آرام.
بی ثبات. (ص. مر.). ۱. سست، نااستوار، ضعیف، لرزان، ناپایدار، نامحکم ۲. بیدوام ۳. بیقرار، متلون، مردد، هردم خیالی، هوایی ۴. بیدوام، پادرهوا، متغیر، ناپا...
بی تکلف. (ص. عر.) بی آلایش، بی پیرایه. صادقانه، از روی صدق و فا. یک روی، از روز یکرنگی. بی رنگ و ریب و ریا.
بی بصری. (ص.). حالت بی اطلاعی، ناآگاهی و فقدان بینش درست. بی درایتی. آن که بری از شناخت و معرفت درست باشد.