اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پاشا

نویسه گردانی: PAŠA
پاشا. (اِخ ) ۞ رودخانه ای به شمال غربی روسیه در سرزمینی مردابی . و آن بشاخه هائی تقسیم میشود و بعض این شاخه ها به رودخانه ٔ سویر ۞ که ازواردات دریاچه ٔ لادگا ۞ است فرومیریزد و بعض دیگر بخود آن دریاچه . طول این رودخانه 213 هزارگز است و از جنگلهای بزرگ عبور میکند.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۱۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
صبحی پاشا. [ ص ُ ] (اِخ ) نام وی عبداللطیف و پدر او عبدالرحمان سامی پاشاست . وی از علما و ادبای عصر خود بود. در آغاز جوانی با پدر خویش به مصر ...
حسن پاشا. [ ح َ س َ ] (اِخ ) ابن علاءالدین علی اسود رومی حنفی ساکن بروسه و درگذشته ٔ 827 هَ . ق . او راست : الافتتاح فی شرح المفتاح و جز آن ...
حسن پاشا. [ ح َ س َ ] (اِخ ) محمود طبیب مصری (1847 - 1906 م .). در دیه طالبیه ٔ مصر بزاد و در مدرسه ٔ نظام تعلیم یافت و بسال 1862 م . برای تکم...
حسین پاشا. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد افندی معلم ریاضی مدرسه ٔ هندسه ٔ قاهرة و در 1283 هَ . ق . با اسماعیل پاشا به پاریس رفت و درپیشرفت صنعت ...
پاشا چلبی . [ چ َ ل َ ] (اِخ ) رجوع به قطبی شود.
پیری پاشا. (اِخ ) محمد. از اهالی قرمان است . در عهد دولت سلطان سلیم خان به مسندصدارت نشست . نژادش بشیخ جمال الدین آقسرائی و بروایت دیگر بدا...
ثریا پاشا. [ ث ُ رَی ْ یا ] (اِخ ) یکی از وزرای دولت عثمانی پسر عثمان پاشای گمرک چی . مولد او بسال 1241 هَ . ق . در اسلامبول . او پس از اکمال...
حاج پاشا. (اِخ ) ابن خواجه علی بن مرادبن خواجه علی بن حسام الدین قونوی . او راست : مجمع الانوار فی جمیع الاسرار،و آن تفسیری است بزرگ در چ...
حاج پاشا. (اِخ ) خضربن علی ، ملقب به جلال الدین . معروف به حاج پاشا. او راست : کناسةالجلال ، و آن کتابی مختصر است در طب . (کشف الظنون ).
حاج پاشا. (اِخ ) رجوع به علی بن خطاب شود.
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۱۲ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.