ترشرویی کردن . [ ت ُ
/ ت ُ رُ رو ک َ دَ ] (مص مرکب ) بدخلقی کردن .درهم کشیدگی روی نمودن . تعبیس . لبها و ابروان در هم کشیدن ، چندانکه صورت خشن و هولناک گردد
: یکی چون ترشی آن غوره خوردی
چو غوره زآن ترشرویی نکردی .
نظامی .
ز شورش کردن آن تلخ گفتار
ترشرویی نکردم هیچ در کار.
نظامی .
با شراب تازه زاهد ترشرویی می کند
کو جوانمردی که سازد کار این بی پیر را.
صائب .