جرم
نویسه گردانی:
JRM
جرم . [ ] (اِخ ) ابن کهلان . از علمای انساب یمن بود. رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 395 شود.
واژه های همانند
۴۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
جرم پوش . [ ج ُ ] (نف مرکب ) آن که گناه پوشد. (یادداشت مؤلف ) : در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش .حافظ.
جرم جوی . [ج ُ] (اِخ ) محلی است بنام رباطهرمز در هفت فرسنگی دامغان . (از نزهة القلوب ج 3 ص 173).
جرم کوه . [ ج َرْ رَ ] (اِخ ) نام کوهی است نزدیک کلات : ز جَرَّم کوه تا میدان بغراکشیده خط گل طغرا بطغرا.نظامی .
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
جرم صبح . [ ج ِ م ِ ص ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب وروشنایی صبح و روشنی روز باشد. (از ناظم الاطباء).
جرم پوشی . [ ج ُ ] (حامص مرکب ) حاصل عمل آنکه گناه پوشد.
جرم الکل . [ ج ِ مِل ْ ک ُل ْل ] (ع اِ مرکب ) در اصطلاح فلسفی بماده و جرم فلک الافلاک یعنی فلک اطلس اطلاق شود چنانکه حرکت آن را حرکة الک...
جرم بخشی . [ ج ُ ب َ ] (حامص مرکب ) حاصل عمل آن که جرم را ببخشد.
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پتیاب ابژ patyābe abž (سغدی)