اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

جلیل

نویسه گردانی: JLYL
جلیل . [ ج َ ] (اِخ )کوهی است در ساحل شام که سلسله ٔ آن تا نزدیک حمص کشیده شده است . معاویه متهمان بقتل عثمان بن عفان را درآنجا بزندان می افکند. ابن فقیه گوید: خانه ٔ نوح نبی در کوه جلیل نزدیک حمص در دهی بنام سحر قرار داشت و گویند در آنجا تنور فوران کرد. (از معجم البلدان ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
جلیل .[ ج َ ] (ع ص ) کلانسال . (از منتهی الارب ). || بزرگوار (ناظم الاطباء). بزرگ قدر. (منتهی الارب ). آنکه قدر و مرتبه ٔ وی بلند باشد. (ناظم ...
جلیل . [ ج ُ ل َ ] (ع اِ مصغر) مصغر جُل ،پرده و چادر و کجاوه پوش باشد. (برهان ) : بر گرد رخش [ سیب ] بر نقطی چند ز بسدوندر دم او سبز جلیلی ز ز...
جلیل . [ ج ُ ل َ ] (اخ ) نام شخصی که گربه ٔ بسیار نگاه می داشت . (ناظم الاطباء) (از برهان ).
جلیل . [ ج َ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی .
جلیل . [ ج َ ] (اِخ ) گروهی هستند بیمن . (منتهی الارب ). رجوع به جلیلی شود.
جلیل کلا. [ ج َ ک َ ] (اِخ ) از دیه های نوراست . (ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 149).
شیخ جلیل . [ ش َ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پشت کوه باشت و بابوئی بخش گچساران شهرستان بهبهان است و 350 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی...
کوه جلیل . [ هَِ ج َ ] (اِخ ) نام کوهی که نوح (ع ) در آنجا خانه داشت و آب طوفان مرتبه ٔ اول از آن خانه جوشید. (برهان ) (آنندراج ). و رجوع ...
جلیل کندی . [ ج َ ک َ ] (اِخ ) دهیست از دهستان چالدران بخش سیه چشمه ٔ شهرستان ماکو واقع در شش هزارگزی خاور سیه چشمه و 1500گزی شمال شوسه ٔ سیه...
جلیل آباد. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان قره پشلو بخش حومه ٔ شهرستان زنجان واقع در48هزارگزی باختر زنجان سر راه عمومی خلخال . موقع جغرافی...
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.