اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

جماء

نویسه گردانی: JMAʼ
جماء. [ ج َ ] (ع اِ) کالبد. (منتهی الارب ). شخص . (اقرب الموارد). شخص هر چیز و حجم آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جم ء شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
اژادر به معنی چندین اژدها
مطالعه زندگی نامه های یک گروه مشخص تاریخی برای فهم ویژگی های جمعی و مشترک آن افراد،سبکی خاص در مطالعات تاریخی که برابر واژه Prosopography می باشد
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: ناماریت nâmârit (سنسکریت: nâma نام؛ + آریت. جمع. از سغدی: آذیت ãżit) *
جمع بستن . [ ج َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) جمع آوردن . (فرهنگ فارسی معین ). || کلمه ٔ مفرد را بصورت جمع درآوردن . (فرهنگ فارسی معین ).
جمع کردن . [ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گرد کردن . (فرهنگ فارسی معین ): اموال بسیار جمع کرد. || فراهم کردن . غند کردن . (فرهنگ فارسی معین ): لوا...
واژه ای که جمع واژه ای باشد که جمع است. مانند: امور که جمع امر است و امورات که جمع امور است و یا نذر، نذوز و نذورات. همتای پارسی این ترکیب عربی، این ا...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: دانمازیت dānmāzit؛ دانم dānm در پهلوی به معنی حاصل و آزیت در سغدی آذیت بوده به معنی جمع است.
جمع آوردن . [ ج َ وَ دَ ] (مص مرکب ) گرد کردن . فراهم آوردن . (فرهنگ فارسی معین ).
نظام جمع مجموعه‌ای از حرکات است که به صورت منظم و دسته‌جمعی توسط تعدادی از افراد انجام می‌شود. این حرکات کاملاً باید با یکدیگر هماهنگ بوده و با شنیدن ...
حرف جمع. [ ح َ ف ِ ج َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اداة جمع. علامت جمع. و آن «ها» برای غیرجانداران و «ان » از برای زندگان ، گیاهها و حیوانات اس...
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۴ ۴ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.