اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

چی

نویسه گردانی: CY
چی . (اِ) (مخفف چیز) به معنی چیز باشد. (جهانگیری ). مخفف چیز است که آن را به عربی شی ٔ خوانند. (برهان ). و ظاهراً شی ٔ عرب معرب این کلمه است . (یادداشت مؤلف ) :
مرغ جائی رود که چینه بود
نه بجائی رود که چی نبود.

سعدی .


من این مرد زیرک منش میشناسم
اگر چی ندارد بسی چینه آرد.

شاه داعی شیرازی (از جهانگیری ).


هیچی ؛ هیچ چیز (در تداول عوام = چیز). هیچ چی به هیچ چی ؛ هیچ چیز به هیچ چیز، در تداول عامه تعبیری است طنز و تعجب و گله آمیز یعنی بدون نتیجه و حاصل . چی چی گفتی ؟ یعنی چه چیز گفتی (در تداول عامه ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۰۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
دختر کوچک
دوه چی . [ دَ وَ / وِ ] (ترکی ، اِ مرکب ) (مرکب از دوه ، شتر + چی پسوند نسبت و فاعلی ) به معنی شتربان . (یادداشت مؤلف ).
یرت چی . [ ی ُ ] (ترکی ، ص مرکب ) (مرکب از «یرت » به معنی جا و مکان + «چی » پسوند نسبت و اتصاف ) گویا منصبی بود به روزگار قاجاریه ، و آن کسی ...
یده چی .[ ی َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) یده جی . آنکه افسونگری می کند برای نمایش یده . (ناظم الاطباء). رجوع به یده شود.
قره چی . [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان خیاو واقع در 42 هزارگزی شمال خاوری خیاو و یک هزارگزی شوسه ٔ گرمی به اردبیل...
نقب چی . [ ن َ ] (ص مرکب )نقب زن . نقاب . (فرهنگ فارسی معین ) : امشب نقب چیان آهنین چنگ از چند محل رخنه در حصار انداخته سوراخ کنند. (عالم آ...
چای چی . (ص مرکب ) چای پز. چای فروش . قهوه چی .
خرک چی . [ خ َ رَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) آنکه خری چند برای بارکشی دارد. الاغ دار. خربنده . (یادداشت بخط مؤلف ).
دره چی . [ دَرْ رَ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. واقع در15هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و 6هزارگزی راه شوسه...
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۱۱ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.