اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

چیره

نویسه گردانی: CYRH
چیره . [رَ / رِ ] (هندی ، اِ) دستاری که بر سر پیچند. (برهان ). به معنی دستار هندی است ولی متأخرین به معنی بستن و پیچیدن بکار برده اند. (از آنندراج ). در هندی دستار است . (از فرهنگ نظام ). در اردو جیره (نواری که دور دستار بندند). (حواشی برهان چ معین ) :
ز عکس ماه و موج آب در شبها بجوش آیم
که پندارم بت من چیره ٔ زر تار می پیچد.

سلیم (از آنندراج ).


آسمان بر سر از مه و خورشید
چیره ٔ زر دگر نمی بندد.

کلیم (از فرهنگ نظام ).


سپهر بر سر خود چیره ز آفتاب نبست
که تا کمر بدر مالک الرقاب نبست .

درویش واله (از فرهنگ نظام ).


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
چیره گردانیدن . [ رَ / رِ گ َ دَ ] (مص مرکب ) چیره کردن . غلبه و تسلط دادن . تغلیب . (منتهی الارب ).
چیره دستی کردن . [ رَ / رِ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غلبه کردن . زبَردستی نشان دادن . درازدستی کردن : همان زنگیان چیره دستی کنندچو پیلان آشفته...
متولی چیره زبان . [ م ُ ت َ وَل ْلی ی ِ رَ / رِ زَ ] (اِخ ) کنایه از کوکب عطارد است .(برهان ) (آنندراج ). ستاره ٔ عطارد. (ناظم الاطباء).
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۳ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.