اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حاجی

نویسه گردانی: ḤAJY
حاجی . (اِخ ) (ملک صالح ). صاحب قاموس الاعلام ترکی گوید بیست و چهارمین تن از حکام ترک مصر و آخرین آنان ، او پس از مرگ علی ، معروف بملک منصور، در 783 هَ . ق .جلوس کرد و بعلت حداثت سن اتابک او برقوق چرکسی به اداره ٔ امور پرداخت و پس از یک سال و نیم به اتفاق امرا رسماً تاج شاهی بر سر نهاد و او آخرین این سلسله است و پس از او غلامان چرکسی به حکومت مصر رسیدند.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۳۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۳ ثانیه
حاجی سلیمان . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) کاشانی از شعرای مائه ٔ دوازدهم و اوائل مائه ٔ سیزدهم هجری است . تخلص او صباحی و از مردم بیدگل ، از توابع کاش...
حاجی شهربان . [ ش َ ] (اِخ ) از امراء عصر مغول است و چنانکه از ذیل جامعالتواریخ رشیدی ، تألیف حافظ ابرو بر می آید وی در سنوات 745 و 746 - 748 ...
حاجی یاتماز. (اِ مرکب ) (از کلمه ٔ حاجی عربی و یاتماز ترکی بمعنی بی خواب و کسی که نمی خسبد). لعبت و بازیچه ای است اطفال را و آن به صورت ...
علی آل حاجی . [ ع َ ی ِ ل ِ ] (اِخ ) ابن حسن بن علی بن سلیمان بن احمد آل حاجی بلادی . رجوع به علی حاجی شود.
حاجی منکقتلغ. [ ] (اِخ ) از امرای سلطان احمد در کرمرود تبریز. رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی تألیف حافظ ابرو ص 231 شود.
حاجی طهرانی . [ ی ِ طِ ] (اِخ ) شاعری از مردم طهران . بیت ذیل از اوست :آنانکه دل به غیبت من شاد می کنندباری بدان خوشم که مرا یاد می کنند.
حاجی سمرقندی . [ س َ م َ ق َ ] (اِخ ) شاعری از مردم سمرقند. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
حاجی سبزواری . [ س َ ] (اِخ ) شاعری از مردم سبزوار و بیت ذیل از جمله ٔ اشعار اوست :فلک بگوشه نشینان ستم کند که محیطهمیشه سیلی امواج برکنار ...
حاجی سبزواری . [ س َ ] (اِخ ) رجوع به هادی (حاج ملا....) سبزواری شود.
پهلوان حاجی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) رجوع به حاجی و رجوع به جامعالتواریخ رشیدی ص 87 شود.
« قبلی ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ صفحه ۱۱ از ۲۴ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.