اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حزب

نویسه گردانی: ḤZB
حزب . [ ح ِ ] (ع اِ) گروه . (ترجمان عادل ) دسته . (منتهی الارب ). گروه مردم . (غیاث ). ثلة. (دهار). حزبة. حِزق . فوج . فرقة. ج ، احزاب . (منتهی الارب ). || جمعی از کفار که متفق شده ، به حرب رسول (ص ) آمدند. و آن حرب را «غزوه ٔ احزاب » نامند. || یاران . مددکاران . (منتهی الارب ). ملازمان . سپاه یا دوستان یا تابعین برای کسی :
حافظ اعلام شرع ، ناصردین رسول
کز مدد علم اوست نصرت حزب خدا.

خاقانی .


|| در اصطلاح علم فتوت از علوم تصوف طایفه ای باشند منسوب به یک شخص . و فرق میان حزب و بیت آن است که حزب در بیت داخل باشد چون بطن در قبیله ، و احزاب متفق باشند و با یکدیگر محاضره نکنند، اما بیوت مختلف باشند. (از کتاب نفائس الفنون ، علم فتوت ). || چهار یکی از جزو قرآن و مجموع قرآن سی جزء است پس قرآن صد و بیست حزب باشد. یک صد و بیستم قرآن . || سلاح . (منتهی الارب ). ساز جنگ . || ورد. || وظیفه . || نوبت آب . (منتهی الارب ). || نصیب . پاره ای از هر چیز. || دسته و فرقه ٔ سیاسی که در امور اجتماعی نظرهای خاص بیک طبقه را تعقیب کند.
- حزب اﷲ؛ حزب خدا. مؤمنین . گروه صلحاء. (غیاث ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
حزب تمدن اسلامی یکی از احزاب تأیید شده در جمهوری اسلامی ایران است که پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در سرچشمهٔ تهران، توسط اعضای به‌جامانده از آن...
حضب . [ ح ِ / ح ُ ] (ع اِ) بانگ کمان . (از منتهی الارب ). آواز کمان . (از مهذب الاسماء). ج ، احضاب . || روی کوه . جانب جبل . سفح جبل . کرانه ٔ...
حضب . [ ح َ / ح ِ ] (ع اِ) ماریست . یا مار نر سطبر یا مار سپید یا مار باریک . (از منتهی الارب ). مار نر. (مهذب الاسماء). ج ، احضاب .
حضب . [ ح َ ض َ / ح َ ] (ع اِ) حضب هیزم . (مهذب الاسماء). هیمه . چوب . || فروزینه ٔ آتش از هر چه باشد.وقود. هرچه در آتش اندازند تا افروخته ش...
حضب . [ ح َ ض َ ] (ع اِ) پاره ٔ آتش .
حضب . [ ح َ ] (ع مص ) آتش افروختن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). افروختن آتش . (منتهی الارب ). بلند کردن آتش و انداختن هیزم بر آن . || هیمه ...
حظب . [ ح ُ ظُب ب ] (ع ص ، اِ) مرد کوتاه کلان شکم . (منتهی الارب ). || مرد درشت و سطبر. || بخیل . || تنگخوی و گول . (منتهی الارب ) (از اق...
حظب .[ ح َ ظِ ] (ع ص ) مرد کوتاه کلان شکم . (منتهی الارب ).
هذب . [ هََ ] (ع مص ) بریدن چیزی را. (منتهی الارب ). بریدن درخت و جز آن را. (اقرب الموارد). || پاکیزه و بی آمیغ کردن . (منتهی الارب ). پاک ...
هذب . [ هََ ذَ ] (ع اِمص ) روشنایی و باصفایی . (منتهی الارب ). صفا و خلوص . (اقرب الموارد): ما فی مودتّه هذب . (اقرب الموارد). || پاکیزگی . ||...
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۳ ۳ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.