حشاش
نویسه گردانی:
ḤŠAŠ
حشاش . [ ح ُ ] (ع اِ) حشاشه ٔرمق ؛ بقیه ٔ جان در بیمار و جریح . (اقرب الموارد).
واژه های همانند
۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
حشاش . [ ح َش ْ شا ] (ع ص ) آنکه حشیش کشد. آنکه چرس و بنگ کشد. || یک تن قرمطی . فاطمی . ملحد. ج ، حشاشین . اسماعیلی . سبعی . باطنی . هفت امام...
حشاش . [ ح ُ ] (اِخ ) نام موضعی . و یوم حشاش ؛ نام یکی از جنگهای عرب است که بدانجا منسوب است . (معجم البلدان ).
حشاش . [ ح ِ ] (ع اِ) جوالی که در آن حشیش باشد.
حشاش . [ ح ُش ْ شا ] (ع ص ، اِ) گردآرندگان حشیش . || گیاه شناسان پیله ور. صیدنانی . صیدلانی . عشاب . سحار. شجار. نباتی .
هشاش . [ هََ ] (ع مص ) شادمانی و سبکی نمودن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خورسند شدن . (منتهی الارب ). نشاط. (اقرب الموارد). || (ص ) ...