اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حلاجی کردن

نویسه گردانی: ḤLAJY KRDN
حلاجی کردن . [ ح َل ْ لا ک َ دَ ] (مص مرکب ) پنبه را از پنبه دانه جدا کردن و پاک کردن . فلخیدن . واخیدن . || کنایه از حرفهای درشت گفتن ، خواه بکنایه خواه صریح . (آنندراج ) (غیاث ). || موشکافی و دقت کردن . (آنندراج ).
- حلاجی کردن امری ؛ روشن و هویدا کردن آن امر را. تشریح کردن . زیر و رو کردن مطلب :
کاش حلاجی کند او را کسی
خواجه ٔ ما هم کم از منصور نیست .

عبدالغنی (از آنندراج ).


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.