گفتگو درباره واژه گزارش تخلف خسرو نویسه گردانی: ḴSRW خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) پسر سیاوش و نوه ٔ کیکاوس یکی از شاهان کیان است . مادرش بنا برقول فردوسی دختر افراسیاب بنام سودابه بود او را کیخسرو نیز می گویند. رجوع به کیخسرو شود : بیامد بنزدیک خسرو رسیدبدان فر و اورنگ او را بدید.فردوسی . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۸۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۲ ثانیه واژه معنی خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِ) ملک ۞ . پادشاه ۞ .(زمخشری ) (از برهان قاطع). کسری . قیصر. (ج ، اکاسره ،قیاصره ). هر پادشاه صاحب شوکت . (برهان قاطع... خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام یکی از سلاطین ایران است که بین زمان یزدگرد و بهرام گور سلطنت می کرد و از نژاد پشن بود. بهرام گور بعد شاهی... خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام آسیابانی است که یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی را کشت : فرومایه ای بود خسرو بنام نه تخت و نه گنج ونه ... خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام پدر ناصرخسرو شاعر معروف قرن چهارم هَ . ق . است . رجوع به ناصرخسرو شود. خسرو خسرو: سنسکریت: سوصروس suśravas (نامدار، سرشناس، بسیار با شکوه)؛ اوستایی: هَئُسرونگهه haosravangha، هَئُسرَوَه haosrava، هوسرَوَنگه husravangh، هوسرَوَ... خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) ابن نرسی بن بلاش بن بهرام . وی یکی از پادشاهان اشکانی بود که بعد از پسر عم زاده پدر پادشاه شد و 6 سال پادشاهی... خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) ابن ملاذان . وی یکی از پادشاهان اشکانی است بنابر قول حمزه اصفهانی . (از تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2555). خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) ابن فیروزه . نام یکی از امرای طبرستان است . او و اسپهبد هروسندان با سید حسن بن قاسم بیعت کردند و علم مخالفت ب... خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) ابن فیروزان . وی یکی از پادشاهان اشکانی است بنابر قول حمزه اصفهانی . (از تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2554). خسرو خسرو. [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) ابن حمزه مؤدب . وی از مردم آرم [ عارِ ] طبرستان بود. (یادداشت بخط مؤلف ). تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی صفحه ۱ از ۹ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود