اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خسروشاه

نویسه گردانی: ḴSRWŠAH
خسروشاه . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش اسکو است . شهرستان تبریز در باختر و شمال این بخش واقع است . خسروشاه از شمال بدهستان سردرود و از خاور و جنوب به دهستان حومه اسکو و از باختر به بخش شبستر محدود میباشد. موقعیت آن جلگه و معتدل کمی مایل به سردی است ، آب آن از چشمه و رودخانه های محل تأمین می گردد. خط شوسه و راه آهن مراغه و تبریز از این ده عبور می نماید. این دهستان از بیست آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است . محصولات عمده ٔ خسروشاه غلات و انگور و سردرختی و قراء عمده ٔ آن خسروشاه و باویل می باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۳ ثانیه
خسروشاه . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) آخرین پادشاه غزنوی است در غزنین . وی پسر بهرامشاه بن مسعودبن ابراهیم بن مسعودبن محمود. بعد از مرگ پدرش (ب...
خسروشاه . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام قصبه مرکز دهستان خسروشاه از بخش اسکو شهرستان تبریز است که در 6 هزارگزی باختراسکو در مسیر شوسه ٔ تبریز ب...
خسروشاه . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام قریه ای بوده در دو فرسخی مرو. (از معجم البلدان ).
خسروشاه . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) ابن مبادر ملک دیلم . وی معاصر صاحب بن عباد و جبرئیل بن عبیداﷲبن بختیشوع بوده است . رجوع به عیون الانباء ج ...
خسروشاه . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) ابن ملک حسام الدین سرلشکر ملک نصرةالدین احمد اتابک لرستان است . (از تاریخ گزیده چ 2 ص 548).
خسروشاه غزنوی . [ خ ُ رَ / رُو هَِ غ َ ن َ ] (اِخ ) ملقب به معزالدوله که از 547 تا 555 هَ . ق . حکومت کرد. رجوع به خسروشاه شود.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
خسروشاه ناصرالدین . [ خ ُ رَ / رُو ص ِ رُدْ دی ] (اِخ ) نام ششمین و آخرین سلاطین خلجی هند است . (یادداشت بخط مؤلف ). و رجوع به قاموس الاعلا...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.