خشک
نویسه گردانی:
ḴŠK
خشک . [خ ُ ] (اِخ ) نام پدر داود مفسر است . (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۱۴۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۰ ثانیه
زاج خشک . [ ج ِ خ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) زاجی است که از زاج سفید پس از، ازدست دادن تبلور (بوسیله ٔ حرارت ) بدست می آمد. (درمان شناسی د...
زاهد خشک . [ هَِ دِ خ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از زاهدی است که نهایت اهتمام در زهد و پرهیزکاری داشته باشد. (برهان قاطع). زاهدی که ...
سایه خشک . [ ی َ / ی ِ خ ُ ] (اِ مرکب ) خشک شده در سایه (مرکب ). || کشمش سبز که در سایه خشک کنند و بدان سایه خشک گویند. (مؤلف ).
خشک لات . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیاهکلرود بخش رودسر شهرستان لاهیجان واقع در بیست هزارگزی جنوب خاوری رودسر و یک هزارگزی راه شوسه ر...
دامن خشک . [ م َ خ ُ ] (ص مرکب ) دامن پاک . پاک دامن . خشک دامن . مقابل تردامن و آلوده دامن و دامن آلوده .- دامن خشک (بصورت اضافه ) ؛ کنایه ا...
کاسه خشک . [ س َ / س ِ خ ُ ](ص مرکب ) ۞ کاسه خشک بودن یا شدن چشم ؛ تمامی طبقات چشم یکباره از میان بشدن .- چشمی کاسه خشک ؛ یعنی که تم...
عسل خشک . [ ع َ س َ ل ِ خ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خشک انجبین است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).و رجوع به عسل یابس و خشک انجبین و خشک انگبین شود.
علف خشک . [ ع َ ل َ ف ِ خ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گیاه خشک . (ناظم الاطباء).
بندر خشک پایانه لجستیکی و مرکز چندمنظوره در خشکی است که عملکردی مشابه بندر دریایی دارد، اما دور از دریا واقع شده است. این نوع بندر نقش حیاتی در زنجیره...
نیمه خشک . [ م َ / م ِ خ ُ ] (ص مرکب ) دونم . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نیم خشک شود.