گفتگو درباره واژه گزارش تخلف خشک نویسه گردانی: ḴŠK خشک . [ خ َ ش َ ] (اِ) مقل . کول . مقل مکی ۞ . آرد میوه مقل . (یادداشت بخط مؤلف ). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۱۴۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه واژه معنی خشک بور خشک بور. [ خ ُ ] (اِخ )دهی است از دهستان نشتا شهرستان شهسوار، واقع در 15هزارگزی جنوب خاوری شهسوار و یک هزارگزی جنوب شوسه ٔ شهسوار به چالوس ... خشک بیخ خشک بیخ . [ خ ُ ] (ص مرکب ) ریشه ٔ خشک ، بیخ خشک . چون :درخت خشک بیخ را هیزم شکن برید. || (اِ مرکب ) خشک ریشه ؛ ریشه وقتی که خشک شده باشد... خشک بازه خشک بازه . [ خ ُ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) پوست درخت . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع). || شاخهای خشکی را گویند که از درخت بریده باشند. (برهان قاطع)... خشک انار خشک انار. [ خ ُ اَ ] (اِ مرکب ) نام مرضی که هرچه مریض آب بخورد تشنگی از او برطرف نشود و به تازی استسقاء خوانند ۞ . (فرهنگ جهانگیری ). خشک جانی خشک جانی . [ خ ُ ] (حامص مرکب ) حالت خشک جان بودن . حالت عاشق نبودن . بدون عاشقی : اگرم جفا نماید ز برای خشک جانی بوفای او که جانم هم از ... خشک پوست خشک پوست . [ خ ُ ] (ص مرکب ) آن کس که پوستی خشک دارد. (یادداشت مؤلف ). || لاغر. نحیف . آنکه سخت لاغر است . || هر میوه ای که پوستش خشک... آخور خشک آخور خشک . [ خ ُ رِ خ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آخُرِ خشک . آخری که علوفه در آن نباشد. || آخر بی آب . || مجازاً، جایی که نعمت و رفاه در ... خشک پهلو خشک پهلو. [ خ ُ پ َ ] (ص مرکب ) بی پهلو. (ناظم الاطباء). || آنکه از وجود وی فایده ای به کسی نرسد. (ناظم الاطباء). بخیل . (غیاث اللغات ) (آن... خشک دماغ خشک دماغ . [ خ ُ دَ ] (ص مرکب )غمناک . مهموم . دردناک . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || متعصب . خشک در عقیده . (یادداشت بخط مؤلف ). || احمق . ا... خشک دره خشک دره . [ خ ُ دَرْ رِ ] (اِخ ) نام ناحیه ای است به بیرون بشم از قسمتهای کلارستاق مازندران . (از مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی صف... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ صفحه ۶ از ۱۵ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود