اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خلافت

نویسه گردانی: ḴLAFT
خلافت . [ خ َ ف َ ] (ع اِمص ) گولی . احمقی . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خَلافة در این لغت نامه شود :
پس از خلافت و شنعت گناه دختر چیست
ترا که دست بلرزد گهر چه دانی سفت .

سعدی (گلستان ).


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۶ ثانیه
خلافت . [ خ ِ ف َ ] (ع مص ) بجای کسی بعد وی بودن در کاری . (آنندراج ). ایستادن بجای کسی که پیش از وی بوده باشد. (ترجمان علامه جرجانی ). نی...
همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تانتر tāntar (سنسکریت: tāntra) ***فانکو آدینات 09163657861
دار خلافت . [ رِ خ ِ ف َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به دارالخلافه شود.
خلافت دار. [ خ ِ ف َ ] (نف مرکب ) نگاهدارنده ٔ خلافت . جانشین . نایب : این چور کن هوا لطافت باش وآن چور کن زمین خلافت دار.خاقانی .
خلافت سریر. [ خ ِ ف َ س َ ] (ص مرکب ) آنکه تخت او تخت خلافت است . خلیفة : سلطنت اورنگ خلافت سریرروم ستاننده ٔ ابخاز گیر.نظامی .
خلافت مدار. [ خ ِ ف َ م َ ] (ص مرکب ) آنکه کار خلافت بدو گردد. آنکه گرداننده ٔ امور خلافت است : خیزران در زمان هارون خلافت مدار بود. (یادداشت ...
خلافت پناه . [ خ ِ ف َ پ َ ] (ص مرکب ) آنکه خلافت را در پناه دارد.حافظ کرسی خلافت . مقام و خطابی است آمیخته بتعظیم .
خلافت پناهی . [ خ ِ ف َ پ َ ] (ص نسبی مرکب ) منسوب به خلافت پناه و یاء در اینجا افادت تفخیم کند مجازاً، عالیمقام : خدمت خلافت پناهی خواجه ...
خیال خلافت . [ خ َ / خیا ل ِ خ ِ ف َ ](ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حرص . هوس . (ناظم الاطباء).
ابو زید عبدالرحمان بن محمّد بن محمّد بن محمّد بن الحسن بن محمّد بن جعفر بن محمّد بن ابراهیم بن عبدالرّحمان بن خلدون بن عثمان، معروف به ابن خلدون، صاحب...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.