اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خلف

نویسه گردانی: ḴLF
خلف . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد. واقع در نوزده هزاروپانصدگزی شمال آغ کند و ده هزارگزی شوسه ٔ هروآباد به میانه . این دهکده کوهستانی و معتدل و دارای 354 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات . شغل گله داری و صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی . راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
برهان خلف. [بُ خَ]. برهان خلف، یکی از اصطلاحات علم منطق و به معنای برهانی است که در آن مطلوب را با ابطال نقیض آن ثابت می‌کنند. برهانی که در آن مطلوب ر...
اصحاب خلف . [ اَ ب ِ خ َ ل َ ] (اِخ ) پیروان خلف خارجی بودند و آنان از خوارج کرمان و مکران بشمارمیرفتند که درباره ٔ قدر با وی بمخالفت برخاس...
مزرعه ٔ خلف . [ م َ رَ ع َ ی ِ خ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشگین غربی بخش مرکزی شهرستان خیاو، در 9هزارگزی غرب خیاو و 3هزارگزی راه خی...
بن وهب بن خذافه بن جماه. یکی از سرسخت ترین دشمن اسلام و پیامبر بود.
قصر بنی خلف . [ ق َرِ ب َ خ َ ل َ ] (اِخ ) در بصره است ، و به خلف آل طلحه الطلحات بن عبداﷲبن خلف منسوب است . (معجم البلدان ).
خلف الطبیبی . [ خ َ ل َ فُطْ طَ ] (اِخ ) یکی از داروشناسان عربست و ابن البیطار در مفردات از او روایت کرده . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مفرد...
خلف الاذنین . [ خ َ ل ْ فُل ْ اُ ذُ ن َ ] (ع اِ مرکب ) نوعی مرض است . (یادداشت بخط مؤلف ).- اورام خلف الاذنین ؛ ورمهایی که از خلف الاذنین ح...
خلف بزازمکی . [ خ َ ل َ ف ِ ب َزْ زا زِ م َک ْ کی ] (اِخ ) از قراء است و او راست کتاب حرف القرآن . (از ابن الندیم ).
غدد خلف اذن . [ غ ُ دَ دِ خ َ ف ِ اُ ذُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) غدد بناگوشی . رجوع به غدد بناگوشی شود.
خلف وعد کردن . [ خ ُ ف ِ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دروغ کردن وعده . بدقولی کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ صفحه ۶ از ۸ ۷ ۸ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.