گفتگو درباره واژه گزارش تخلف خوانان نویسه گردانی: ḴWANAN خوانان . [ خوا / خا ] (نف ، ق ) در حال خواندن . (یادداشت بخط مؤلف ) : یکی غایب از خود یکی نیم مست یکی شعرخوانان صراحی بدست .سعدی (بوستان ). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۱۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه واژه معنی خانان خانان . (اِخ ) قریه ای است که بفاصله ٔ 24500 گز در جنوب غرب قریه تنگی در علاقه ٔ حکومت درجه اول سپین بولاک مربوط بولایت قندهارواقع است و ... خانان خانان یا مجید خان سلطانی اردلان[الف] (۱۲۱۰ – ۱۲۸۰ هجری خورشیدی) از سلسلهٔ حاکمان و امرای خاندان اردلان در ولایت کردستان و والی و فرماندار سقز در زمان ... خان خانان خان خانان . [ ن ِ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پادشاه چین را گویند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ) : خان خانان روانه گشت ز چین تا ... خان خانان خان خانان . [ ن ِ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است بحوالی شیراز. فصیحی خوافی در حوادث 754 هَ . ق . نوشته : «در اوایل صفر بظاهر شیراز نزول فرمو... خان خانان خان خانان . [ ن ِ ] (اِخ ) محمدرحیم خان بن بیرام خان قرامانلو. پدر او با همایون پادشاه در عصر شاه طهماسب بهند رفت و در آنجا خان خانان متولد... خانان قرم خانان قرم . [ ن ِ ق ِ رِ ] (اِخ ) این طایفه بنام خانان کریمه و خانات غازان نیز مشهورند. و از حدود 823 تا 1197 هَ . ق . (مطابق حدود 1420 تا 178... خانان قلعه خانان قلعه . [ ق َ ع َ / ع ِ ] (اِخ ) قلعه ای است بفاصله ٔ 13500 گز در جنوب قلات غلزائی مربوط بولایت قندهار که بین خط 66 درجه 52 دقیقه 8 ثانی... خانان شیبان خانان شیبان . [ ن ِ ] (اِخ ) قلمروشان ناحیه ٔ ازبک نشین (بین انهار اورال و چو)، ایشان گاهی نیز بمقام خانی قبایل سیراردو رسیده اند و از حدود ... خانان غازان خانان غازان . [ ن ِ ] (اِخ ) رجوع به «خاندان طغاتیمور» و «خانان سیراردو» و «خانان قرم » شود. خانان باتو خانان باتو. [ ن ِ ] (اِخ ) قلمرو ایشان :دشت قبچاق غربی ۞ و مسکن قبایل گوگ اردو (1224 - 1359 م .). خاندان باتو بر قسمتی حق سلطنت یافته بود... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود