اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

در

نویسه گردانی: DR
در. [ دَ / دِ ] (اِمص ) ریشه ٔ فعل دریدن . (برهان ) (جهانگیری ). حاصل بالمصدر دریدن آمده است . (آنندراج ). || (فعل امر) امر از دریدن به معنی پاره کردن . (از جهانگیری ) (از برهان ). || (نف مرخم ) مخفف درنده . پاره کننده . اما در این معنی همیشه بصورت ترکیب آید:
- اژدردر ؛ پاره کننده ٔ اژدها.
- پرده در ؛ هتاک . مقابل پرده پوش :
دلا پرده تنگست یارم تو باش
ز پرده دران پرده دارم توباش .

نظامی .


رجوع به پرده در شود.
- حیه در ؛ پاره کننده ٔ مار. حیدر. رجوع به حیدر شود.
- صفدر ؛ صف شکن . برهم زننده ٔ صف . رجوع به صفدر شود.
- مردم در ؛ پاره کننده ٔ مردم :
خر باربر به که شیر مردم در.

(گلستان ).


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۴۶۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۱ ثانیه
جان در جان کسی کردن . [ دَ ن ِ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از جان خود فدای جان او کردن است . (از بهار عجم ) : بعمر ار چند ننهاده ست یکشب ...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
مقصود از علوم در اینجا تمام علومی است که در قدیم از اجزاء حکمت شمرده می شد و عبارتند از : حکمت نظری ( الهیات ، ریاضیات و طبیعیات) و حکمت عملی و اصول ...
جان در پای کسی باختن . [ دَ ی ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) جان فدای کسی کردن . جان در پای کسی افشاندن . (ارمغان آصفی ).رجوع به جان باختن و جا...
جان در پای کسی ریختن . [ دَ ی ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه ازجان خود فدای جان او کردن . (بهار عجم ) : دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت سر...
جان در پای کسی کشیدن . [ دَ ی ِ ک َ ک َ ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه ازجان خود فدای جان او کردن . (بهار عجم ) : خوش آنکه نقل سازم لبهای می پر...
خاک قبر در خانه ریختن . [ ک ِ ق َ دَن َ / ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) نوعی سحر. نوعی جادو: ساحران بر خاک مرده افسونی خوانده در خانه ٔ دشمن اندازند...
قحط در علف خانه افتادن . [ ق َ دَ ع َ ل َ ن َ / ن ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از عمر به آخر رسیدن است . قحط در علف خانه افتاد؛ یعنی عمر به آخر ...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.