اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

دزک

نویسه گردانی: DZK
دزک . [ دَ زَ ] (اِ) دستار را گویند که مندیل و رومال است و بعضی دستارچه را گفته اند که دستمال و روپاک باشد. (برهان ). دستار و دستارچه . (انجمن آرا) (آنندراج ) :
ای طرفه ٔ خوبان من ای شهره ٔ ری
لب را به سر دزک بکن پاک ز می .

رودکی .


رجوع به دُز به معنی آستین و یادداشت مرحوم دهخدا در باره ٔ این شعر رودکی در آنجا شود. || هر چیز پوشیده و پنهان . ولی وقتی در آخر کلمه درآید مانند حمام دزک ، و آن بردن عروس است به حمام قبل از شروع به جشن و سور و بعد از آن روزی که شب زفاف است در ظاهر برند و هر هفت کرده آرایند، و کلیددزک و آن کلیدی است که یک دندانه دارد برآن پنبه گذارند و یکی یکی دندانه های قوفه (هر چیز بر آمده ، و قوفه ٔ در قفلی است از چوب که بدان در محکم شود) را بالابرند و در را گشایند. (لغت محلی شوشتر - خطی ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه
دزک . [ دُ زَ ] (اِخ ) دهی است از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر. واقع در 6 هزارگزی خاور سرباز و کنار راه مالرو سرباز به زابلی ، با 125 تن سکنه . ...
دزک . [ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش ایوانکی ، شهرستان دماوند. واقع در 3 هزارگزی شمال ایوانکی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.