اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

دمة

نویسه گردانی: DM
دمة. [ دِم ْ م َ ] (ع اِ) شپش . || مرد کوتاه بالای حقیر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || مورچه . (منتهی الارب ). || گربه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || گوسپند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پشکل شتر و گوسپند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
دمة. [ دَ م َ ] (ع اِ) پاره ٔ خون . (منتهی الارب ).پاره ای از خون ، و هی اخص من الدم . (ناظم الاطباء).
دمة. [ دُم ْ م َ ] (ع اِ) روش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). طریقه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یک نوع بازیچه است . (م...
دمه . [ دَ م َ / م ِ] (ص نسبی ) منسوب به دم : یک دمه . (یادداشت مؤلف ).- یک دمه ؛ به اندازه ٔ یک دم . به قدر یک لحظه : صحبت یار عزیز حاصل ...
دمه . [ دَم ْه ْ ] (ع مص ) گرم کردن آفتاب چیزی را و یا سخت شدن آن چیز بر روی آفتاب . (ناظم الاطباء).
دمه . [ دَ م َه ْ ] (ع اِ) بازیچه ای مر کودکان تازی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
دمه . [ دَ م َه ْ] (ع مص ) سخت گرم شدن ریگ . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || سخت شدن گرما. (از اقرب المو...
دمه . [ دُ م َ / م ِ] (ص نسبی ) منسوب به دم : کژدمه . (یادداشت مؤلف ).
دمه یو. [ دَ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان بخش رزاب شهرستان سنندج با 100 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن اتومبیلرو است . (از ف...
یک دمه . [ ی َ / ی ِ دَ م َ / م ِ ] (ص نسبی ) ناپایدار و فانی و بی ثبات . (ناظم الاطباء).- مقارنت یک دمه ؛ مصاحبت و همدمی فانی . || یک دم . یک...
دمه گیر. [ دَ م َ / م ِ ] (نف مرکب ) گیرنده ٔ نفس . خبه کننده . دم گیر. (یادداشت مؤلف ).
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.