ربعی
نویسه گردانی:
RBʽY
ربعی . [ رِ ] (ع ص نسبی ) منسوب است به رِبْع. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به رِبْع شود. || آنچه در فصل بهار زاده شود. (از اقرب الموارد). موجودشده در فصل بهار. (ناظم الاطباء). || فرزند مرد در جوانی او. (از اقرب الموارد). || پسر متولد شده از شخص در سن پیری . (ناظم الاطباء). || منسوب است به سوی ربیع رابع. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || قطعی از قطعهای کتاب ، طول 16 و عرض 9/5 سانتیمتر. (از یادداشت مرحوم دهخدا). || شیشه که مظروف آن چهاریک بطری است . (یادداشت مرحوم دهخدا). || نقشه ای از نقشه های قالی است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
واژه های همانند
۲۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
ربای . [ رُ ] (نف مرخم ) ربا. مخفف رباینده ، و بیشتر بصورت مزید مؤخر کلمه ٔ مرکب آید.- آهن ربای ؛ رباینده ٔ آهن . رجوع به آهن ربا شود.- بوسه...
کاه ربای . [ رُ ] (اِ مرکب ) رباینده ٔ کاه . کاهربا. کهربا. جذب کننده و بسوی خود کشنده ٔ قطعات کاه و خاشاک سبک : تا چو بیجاده نباشد به نکورنگ...
گوی ربای . [ رُ ] (نف مرکب ) که برنده شود. که مقدم گردد. ناجح . پیروزشونده : بیا و گوی به میدان شاعری بفکن که تاکه آید از ما به شعر گوی رب...
موش ربای . [ رُ ] (اِ مرکب ) موش ربا. پند. بند. زغن . غلیواج . گوشت ربای . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
هوش ربای . [ رُ ] (نف مرکب ) آن که هوش از سر ببرد. بیهوش کننده : گشته صریر کلک تو فتنه نشان مملکت بوده خروش کوس تو هوش ربای معرکه .سلمان ...
فوطه ربای . [ طَ / طِ رُ ] (نف مرکب ) رجوع به فوطه ربا شود.