ربعی
نویسه گردانی:
RBʽY
ربعی . [ رَ ب َ ] (اِخ ) عیسی بن ابراهیم بن محمد الربعی الیمنی (480 هَ . ق .) خزرجی گفته است : فقیه و فاضل و استاد نحو و صرف و لغت بود. او راست : النظام الغریب و فهرست آن (در لغت ) که در آن لغات اشعار را به اختصار آورده است . (از معجم المطبوعات ج 1).
ربعی [ رَ ب َ ] (اِخ ) محمد. رجوع به ابن یحیی الربعی شود.
واژه های همانند
۲۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
ربعی . [ رِ ] (ع ص نسبی ) منسوب است به رِبْع. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به رِبْع شود. || آنچه در فصل بهار زاده شود. (از ا...
ربعی .[ رُ ] (ع اِ) نوعی از اسطرلاب . (دهار) : ربعی نموده پیکرش خطهای مسطر در برش ناخن بر آن خطها برش وقت محاکا ریخته . خاقانی .ناهید زخمه ...
ربعی . [ رُ ] (ص نسبی ، اِ) یک نوع پول خردی که چهاریک قران باشد. || در تداول امروز، سکه ٔ زری که یک چهارم سکه ٔ رسمی است . (ناظم الاطب...
ربعی . [ رَ ب َ عی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به طایفه ٔ ربیعة. (ناظم الاطباء). منسوب است به ربیعةبن نزار. (از انساب سمعانی ) (منتهی الارب ).
ربعی . [ رُ ب َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ بصری ، مکنی به ابونعیم . از اصحاب حضرت جعفر صادق و حضرت کاظم علیهماالسلام ، محدث بود. (یادداشت مرحوم دهخ...
ربعی . [ رَ ب َ ] (اِخ ) عبدالسلام بن المفرج . (از اعلام زرکلی ). رجوع به عبدالسلام ربعی شود.
ربعی . [ رَ ب َ ] (اِخ ) علی بن عیسی . (از اعلام زرکلی ). رجوع به علی ربعی شود.
عمر ربعی . [ ع ُ م َ رِ رَ ] (اِخ ) ابن اسماعیل . رجوع به عمر فارقی (ابن اسماعیل بن ...) شود.
حسن ربعی . [ح َ س َ ن ِ رَ ] (اِخ ) ابن هبةاﷲبن محفوظبن حسن بن محمدبن حسن بن احمدبن حسین ، معروف به ابن صصری ربعی ثعلبی دمشقی (537 - 58...
صاعد ربعی . [ ع ِدِ رَ ب َ ] (اِخ ) رجوع به صاعدبن حسن بن عیسی شود.