اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

رسوا نمودن

نویسه گردانی: RSWʼ NMWDN
رسوا نمودن . [ رُس ْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) بی آبرو کردن . زشتیهای نهانی اعمال کسی را فاش ساختن . رسوا کردن . (از یادداشت مؤلف ). ذأم . ذحم . (منتهی الارب ) :
خنده رسوا می نماید پسته ٔ بی مغز را
چون نداری مایه از لاف سخن خاموش باش .

صائب تبریزی .


چنان رسوا نمودم تقوی ِ دیرینه ٔ خود را
که کردم ریش قاضی خرقه پشمینه ٔ خود را.

آرزو اکبرآبادی (از ارمغان آصفی ).


و رجوع به رسوا کردن شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.