رمله
نویسه گردانی:
RMLH
رمله . [ رَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز در 12هزارگزی غرب اهواز و دوهزارگزی غرب راه آهن اهواز به خرمشهر. ناحیه ای است دشت و گرمسیر با 100 تن سکنه . محصول آن لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن در تابستان اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
واژه های همانند
۱۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
رمله . [ رَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر واقع در 67هزارگزی شمال غربی شادگان و 7هزارگزی جنوب راه اتومبی...
رمله . [ رَل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودحله از بخش گناوه ٔشهرستان بوشهر واقع در 59هزارگزی جنوب شرقی گناوه در ساحل دریا. دارای 211 تن ...
خیط رمله . [ خ َ رَ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در 48 هزارگزی جنوب خاوری اهواز و 15 هزارگزی جنوب راه ...
رملة. [ رَ ل َ ] (ع اِ) ریگ . (دهار). ریگ و آن اخص از رَمْل است . (از منتهی الارب ). قطعه ای از رَمْل . (از متن اللغه ). یک توده از ریگ . (ناظ...
رملة. [ رُ ل َ ] (ع اِ) خط سیاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خطوط سیاه بر پشت و رانهای غزال . (از متن اللغة). ج ، رُمَل ، اَرمال . (منتهی...
رملة. [ رَ ل َ ] (اِخ ) شهر عظیمی است در فلسطین و قصبه ٔ آن اکنون خراب است . در اقلیم سوم واقع است بطول 55 درجه و یک سوم درجه . میان بیت ...
رملة. [ رَ ل َ ] (اِخ ) دهی است در سوریه در جبل سمعان . (از اعلام المنجد).
رملة. [ رَ ل َ ] (اِخ ) سرزمینی است در ارض نجد ازآن بنی وبر. (از معجم البلدان ).
رملة. [ رَ ل َ ] (اِخ ) قریه ای در بحرین ازآن بنی عامر از فرزندان عبدالقیس . (از معجم البلدان ).
رملة. [ رَ ل َ ] (اِخ ) نام محله ای است به سرخس و جمعی بدانجا منسوب هستند و از جمله ٔ آنهاست شیخ عالم ابوالقاسم صاعدبن عمر الرملی که به ...