اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

زرد

نویسه گردانی: ZRD
زرد. [ زَ رَ ] (ع اِ) زره بافته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۹۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
تپه زرد. [ ت َپ ْ پ َ زَ ] (اِخ ) دهی از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان است که در هیجده هزارگزی شمال خاوری کوزران و دو هزارگزی رودخانه ٔ ق...
بید زرد. [ دِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ۞ در شهرستانک این نام را به «سالیکس آک ُ م ُ فیلا» ۞ دهند. (یادداشت مؤلف ). گونه ای از درخت ب...
آب زرد. [ ب ِ زَ ] (اِخ ) نام یکی از آبراهه های رود جراحی ، و آن را آب زلال هم میخوانند.
تنگ زرد. [ ت َ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمئی گرمسیر است که در بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع است و 240 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغراف...
تنگ زرد. [ ت َ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بوشگان است که در بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع است و 317 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران...
چقا زرد. [ چ َ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خالصه ٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در 18 هزارگزی باختر کرمانشاه و 3 هزارگزی سیمینه واقع...
خار زرد. [ رِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گیاهی است بیابانی ، عَرفَج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به عرفج شود.
زرد برگ . [ زَ ب َ ] (اِ مرکب ) برگ زرد. برگ خزان زده : پراندیشه شد جان کسری ز مرگ شدش لعل رخسار، چون زرد برگ . فردوسی .رجوع به زرد شود.
گه زرد. [ گ َ زَ ] (اِخ ) نام دهی است در چهار فرسخ بیشتر میانه ٔ شمال و مغرب احمد حسین [ ناحیه ٔ لیراوی ] فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ص 280)...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
« قبلی ۱ ۲ ۳ صفحه ۴ از ۱۰ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.