اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سر

نویسه گردانی: SR
سر. [ س ِرر ] (اِخ ) وادیی است بین هجر و ذات العشر در راه حاجیان بصره ، طول آن مسافت سه روزه راه است . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۴۶۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۳ ثانیه
چنه سر. [ چ َ ن َس َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تولم بخش مرکزی شهرستان فومن که در 10 هزارگزی شمال فومن و 3 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ صومع...
زاغ سر. [ س َ ] (ص مرکب ) زاغ سار. مثل زاغ در سیاهی . کنایه است از شخص سیاه چرده : بدست یکی زاغ سر کشته شدبه ما بر چنین روز برگشته شد.فردو...
دشت سر. [ دَ س َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان آمل است . این دهستان در مشرق شهر آمل طرفین راه شوسه ٔ آمل به بابل واق...
درب سر. [ دَ س َ ] (اِخ ) نام محلی در 52 هزارمتری ساوجبلاغ میان کرده کرد و حیدرآباد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
درد سر. [ دَ دِ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) سردرد. دردی که در ناحیه ٔ سر احساس شود. صداع . (آنندراج ) (دهار). غول . (منتهی الارب ) : صفرای مرا...
خام سر. [ س َ ] (ص مرکب ) آنکه خیالات فاسد و اندیشه های تباه در سر داشته باشد. (آنندراج ). || نعت است مر کسی را که صاحب خیالات فاسد میبا...
خان سر. [ س َ ] (اِخ ) ده کوچکی است ازدهستان اشکور پایین بخش رودسر شهرستان لاهیجان . ناحیه ای است در 24 هزارگزی جنوب خاوری سی پل و 60 هزا...
خشک سر. [ خ ُ س َ ] (ص مرکب ) دیوانه . سودائی مزاج . تندخوی که آن را کله خشک نیز گویند. (از انجمن آرای ناصری ) (از ناظم الاطباء) (از برهان قا...
پاک سر. [ س ِرر ] (ص مرکب ) پاک سریرت . پاکدرون . پاک باطن .
تپه سر. [ ت َپ ْ پ َ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شیرگاه بخش سواد کوه شهرستان شاهی است که در چهار هزار و پانصد گزی شمال شیرگاه و بر کنار شوسه ...
« قبلی ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ صفحه ۱۲ از ۴۷ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.